2سال و 5 ماه
سلاممممممممم..با چند روز تاخیری امدم با دست پر امدم خوبین؟
تو این مدت مثل همیشه چی گذشت؟
خوب تو این مدت من بعضی وقتی دختر خوبی بودم و گاهی هم بد که بازم مثل قبلم بقول مامی میگه رها غیر قابل پیشبینی ...تو این مدت بخاطر دایی کوچیکه چند بار رفتیم خواستگاری جاتون خالی همش سوار ماشین این ور و اونور
تا اینکه مابین مراسم اخرین خواستگاری بنده بعلت مریضی که همان جناب ویروس خان باشن با ما تشریف اورده بودن اونجا بنده هم همچنان تا کمی سرحال اما همراه با تب بودم که بعد از خوردن چایی و بالانس رفتن از روی مبلا
گلاب بروتون هم از بالا پس دادیم هم از پایین مامانم طفلی اینقدر خجالت کشید بعد منو با مامان بزرگ بردن تو حموم اونا شستن تمیز شدیم و امدیم بالا دوباره شیطنت بنده گل کرد بازم بالانس رفتم و بعد از این همه خواستگاری این اخری بسرانجام رسید و ما هم درگیر مریضی همچنان تا شبی که فرداش قرار بود بیایم خونه خودمون تا بله برون دایی که مامانم به دست یه بنده خدایی که نظر میگیره و تخم مرغ میشکنه اعتقاد داشت بنده خدا امد برام نظر گرفت فرداش دیگه اوکی بودم ولی کمی حالم بد ولی از قبل خیلی بهتر شده بود و فرداش دودی (دایی) امد دنبالمون و ما هم برگشتیم خونه تا روز بله برون کم کم حال منم بهتر شد برای بله برون هم رفتیم بازم مثل همیشه بنده مامی رو اذیت کردم شده بودم قرص اعصاب تا روز محرمیت که قرار بود بریم حرم و مامی منو نبرد منو با زن دایی بزرگم و زهرا کوچولو که 6 ماه از من بزرگتره تو خونه موندیم منم که همش نق میزدم خلاصه مامی هم رفت حرم کمی زیارت و بعد از خطبه عقد برگشتن خونه و شبش یه مجلس کوچولو گرفتن که مامی فکرشو نمیکرد که مجلس باشه و کسی هم بهش نگفته بود همینجوری رفتیم جشن البته مهمونای ما همه مانتویی بودن ههههه چون اونا هم خبر نداشتن یهویی پیش امد و منم که همش نق و نوقم براه بود خلاصه شب بدی نبود موقع برگشت هم چون خونه زن دایی جدیدم شلوغ بود اونم با خودمون اوردیم خونه مامان بزرگ تا چند روز موندیم چون هم قرار بود بریم محضر و عقدشون رو ثبت کنند و هم مامی با بابایی ازمایش داده بودن باید میرفتیم جواب ازمایش رو میگرفتیم
اینم بنده شب جشن که وقتی تو بغل مامی هم خوبم ولی خدا نکنه جدا بشم خلاصه رفتیم جواب ازمایش رو گرفتیم مال بابایی موند و تا روز محضر که قبلش مامان بزرگم چون کلاس رانندگی میرفت پیشنهاد داد که بریم با ماشین دودی یه دوری بزنیم ما هم رفتیم که متاسفانه مامان بزرگم گند زد با رانندگیش چند بار نزدیک بود تصادف کنیم بعد که دید دایی کوچیکه اعصبانیه گیر داد به مامی من که تو بیا ببینم چکار میکنی دایی هم گفت من هانی یه ماه پیش دو بار بهش یه چیزای یاد دادم هنوز مامی اموزشگاه هم نرفته بود خلاصه نشست پشت فرمون با بسم الله بسم الله ماشین رو روشن کرد خیلی اروم تعریف از مامی نباشه از مامان بزرگم رد کرد که مامان بزرگم با اون همه من من کردنش جیکش بسته شده بود بعد از مامی من نوبت دایی بزرگه شد که اونم مثل مامان بزرگم اموزشگاه رفته بود ولی پیگیر نشده ول کرده بود خلاصه این تا اینجاش امدیم خونه او یه چایی خوردیم رفتیم محضر که توی محضر هم مامان بزرگ من چون از قبل هم اعصبانی بود یه تر گنده زد بمان که چکارکرد خلاصه اینم ثبت شدو ما امدیم خونه با حالت قهر فرداش هم با یه جر بحث برگشتیم خونمون این تا اینجاش که تو این مدت مامی برام یه سرویس قابلمه هم خریده بود منم مثل قبل شروع کردم به بازی کردن البته خیلی به مامی وابسته شدم و چند تا کلمه جدید هم یاد گرفتم بریم سراغ عکسا

خوب اینم از خاله بازی بنده که هر جا برسه بساط چایی براه

اینجا هم شده مثلا اشپزخونه بفرمایید چایی بخورید بفرمایید از غذام بچشید ببینید چی پختممممممم

من همچنان درگیر کارتون بازی و لالا دیدن بزن لایکوووووووووووووووووووووو
توی کارای خونه هم به مامی کمک میکنم مثلا سبزی پاک میکنم هر چی اشغال سبزی هست رو قاطی سبزی ها میکنم

خوب بوس کردن و خر کردن رو یاد گرفتم تا مامی قهر میکنه بدو بدو میرم میبوسمش حتی خاله رو بابایی وقتی بحرفم نمیکنه یه جون بهش میگم حال میکنه خاله هم همینطور میگم اله جواب نمیده ولی وقتی میگم اله جون جواب میده ..هنوز وقتی چایی یا اب میخورم اخرش میگم دستت دننه(دستت درد نکنه) یه بار خاله بهم میگفت بگو دوست دارم گفتم بی بابا(بروبابا)هههههه اینقدر این خاله از دست من کتک میخوره ولی دیشب از دلش دراوردم اینقدر بوسش کردم باهاش سوسو بازی کردم تا یه چیزی میخوردم میگفتم مامانی عذا اوردم یا بابا عذا اورد ..و تا دیروز که روز لالایی حضرت علی اصغر بود و ما بیرون نرفتیم از توی تی وی میدیدم که نینی ها لباس سقایی پوشیدن منم لباسشو داشتم مامی اورد تنم کرد باهاش عکس گرفتم

اینم هنر مامانه برام درست کرده دستت دننه (دستت درد نکنه)اینم از گزارش این 1 ماه اخیر ما که شدیم 29 ماهه
راستی کلمه پی پی دم(کردم) و جیش رو میگم ولی همچنان برای دپروژه پوشک گیری امادگی ندارم
ماشالله یادتون نره بوسسسسس


2سال و 5 ماه 
